ذبيح الله صفا
1172
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و ملازمت شاهنواز خان را فراچنگ نياورد بلكه در اين راه چندى اينسوى و آنسوى دويد . در قطعهيى كه در ستايش شاهنواز خان گفته معلوم مىشود كه چون عزم « سير بيجاپور » كرد راهداران او را به گمان جاسوسى در بند افگندند و بازجويى و وارسى كردند و او در همان قطعه از شاهنواز خان در - خواست نموده است تا او و يارانش را از چنگ راهداران برهاند « 1 » . همين قطعه كه چند بيت از آن را در ذيل اين صفحه مىبينيد نشان مىدهد كه كليم جوان هنوز در شعر ناپخته بود و اين سخن با گفتار مير عبد الرزاق خوافى كه چند سطر بعد خواهم آورد سازگارى دارد كه گفت : « در آن وقت مشق شعرش پختگى و متانت نداشته » اما از دنبالهء همين سخن مير عبد الرزاق چنين برمىآيد كه كليم درين سفر نخستين هند به اگره هم سرى زده بود ، خواه پيش از رفتن به بيجاپور و يا بعد از آن . وى چنين مىنويسد : « . . . نورجهان بيگم كه بسخنسنجى و شعرفهمى ممتاز بود بر اكثر شعرهايش اعتراض مىكرد . گويند روزى طالبا را اين بيت بخاطر رسيده و با ارادهء اينكه جاى اعتراض ندارد به خدمت بيگم فرستاد : ز شرم آب شدم آب را شكستى نيست * بحيرتم كه مرا روزگار چون بشكست بيگم در زير بيت نوشت : يخ بست و شكست ! » [ بهارستان سخن ، 490 - 491 ] . اين نقد بىمزه كه گويا بر ساختهء تذكرهنويسانست نشانهييست ازينكه نخستين سفر ميرزا ابو طالب بهندوستان همراه با كاميابى نبود و او بسال 1028 پس از مرگ شاهنواز خان بعراق بازگشت و چنين سرود : طالب ز هواپرستى هند * برگشت سوى مطالب آمد تاريخ توجه عراقش * « توفيق رفيق طالب » ( 1028 ) آمد
--> ( 1 ) - بعزم سير بيجاپور گشتم * رهى با اخترى چون ( كذا ) راهپيما بچنگ راهداران اوفتاديم * چه گويم تا چها كردند با ما . . . . . . ز بس تفتيش از هم مىگشودند * اگر دربار ما بودى معما . . . اشارت كن كه چون اقبال گرديم * به خاك آستانت جبههفرسا